هم از اینکه نیستم با هیچ کس دلواپسیهم کلید خانه ات را داده ای دست کسیشاخه ام را کنده از بنیاد بادی می بردآه این پاییز، رفته مهربانی مرخصیروح اقیانوسی از من رد شد اما تشنه اماشک های سنگسارش خشک گشته اطلسیمنقبض گشته گلوی ساقه های زخمی امگل به گل، نوشیده ام از عشق با طعم گسی ...عق به عق، بوی تعفن می دهد تقدیر منلاشه ام شد پاتوق یک گله جوجه کرکسیبرگ خشکم را نکن، از ریشه جانم را بگیرکرم هایت می جود اعصاب صفرم را بسیاین درخت پیر در این خانه تنها گشته استسیب های سرخ من گندیده اند از بی کسیکنده ی سر کنده ی پوسیده را آتش بزننیست در این معرکه از سوی تو آتش بسیمریم سهرابی سلام...
ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 14:18